27








روز جشن نزدیک و نزدیکتر میشد. بچههای مدرسه سخت مشغول تمرین کردن رولهاشون بودند. متیو یه روز که از سرکار برگشته بود، آنه رو در کنار دوستانش توی خونه دید. اون میتونست بفهمه آنه یه فرقی با اون بچهها داره ولی هرچقدر فکر میکرد نمیفهمید چه فرقی؟ تا اینکه یه مرتبه چیزی به ذهنش رسید: «آستینهای پفی!» خودش بود. آنه لباسهای بسیار سادهای میپوشید. در حالی که همسنوسالهای اون تقریباً همیشه لباسهایی با آستینهای پفی و چیندار داشتند. همینا باعث شد متیو به فکر خرید یه لباس زیبا برای آنه بیفته تا تو روز جشن، قشنگتر جلوی همکلاسیهاش ظاهر بشه. متیو نمیخواست ماریلا چیزی از این موضوع بفهمه. چون میدونست که باهاش مخالفت میکنه. این شد که روز بعد یواشکی دُرُشکه رو آماده کرد تا از مغازه یه لباس برای آنه بخره. اما از اونجایی که فروشندههاشون زن بودند، از این کار اجتناب کرد. متیو نمیتونست با زنها درست ارتباط برقرار کنه. پیش زنهای غریبه که میایستاد دستوپاش رو گم میکرد و به هم میریخت. بنابراین چاره رو در این دید که از خانم ریچل لیند خواهش کنه برای آنه لباس قشنگی بدوزه. همچنین بسیار تأکید کرد که آستینهاش پفی و چیندار باشه. خانم لیند قبول کرد و لباس رو آماده کرد و اونو برای خانوادهی کاتبرت برد. ماریلا اولش از این کار اصلاً خوشش نیومد ولی کمکم باهاش کنار اومد. شب سال نو متیو و آنه و ماریلا کنار هم توی آشپزخونه نشسته بودند. اون شب برف میبارید...
دیالوگهای جالب این قسمت:
«_متیو کاتبرت! تو داری اونو بیش از حد لوس بار میاری. هرچیزی یه حساب و کتابی داره. هرروز لباس خریدن برای بچه اسمش محبت نیست، نُنُر کردن اونه!
~اما ماریلا با این سر و وضعی که میذاری آنه بگرده هیچ دختری...
_بله ممکنه! اما تا امروز آنه همیشه راضی بوده. تمام این خواستههاش مال گذشتهست. درست یه سال پیش که اومد اینجا پیش ما از یه همچین لباسی حرف میزد. من چیکارش میتونستم بکنم؟! هیچی! من معتقدم که این آستینای پفی واقعاً مسخرهان! آدم هرچقدر لباس ساده بپوشه دنگ و فنگش کمتره. یعنی دیگه مجبور نیست مثلاً یه جوری بشینه که اتوش خراب نشه یا میخواد دوتا فنجون بشوره عزا بگیره که نه! الآن ممکنه یه قطره آب بهش بپاشه! اصلاً با یه همچین لباسی میشه رفت توی زیرزمین و تخم مرغ آورد؟!»
پ.ن: با کمال احترام فکر میکنم ماریلا داره چرت میگه. این لباس قرار نبود لباس خونهی آنه باشه. مگه آدم لباس مجلسیشو تو خونه و برای انجام دادن کارهای خونه میپوشه؟! این چه چیز عجیبی بود که ماریلا گفت واقعاً؟ :|